آنسوي مغاك بيگذر

درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است


     واژه ها ، چه با صدا بیان شوند و چه بی صدا بصورت اندیشه های ناگفته باقی بمانند، میتوانند بیشترین تاثیر یک خواب مصنوعی (هیپنوتیزم) را برشما داشته باشند . 

     شما خود را براحتی در آنها گم میکنید و به خوابی مصنوعی میروید و کاملا به این باور میرسید که هرگاه واژه ای را بر چیزی چسباندید ، میدانید که آن چیز چیست؟  حقیقت اینست که شما نمیدانید آن چیز چیست. شما فقط حقیقتی را با برچسبی پوشانده اید . همه ی آنچه را که میفهمیم ،‌تجربه میکنیم و درباره اش می اندیشیم، سطوح ظاهری حقیقتند که بسیار کمتر از نوک یک کوه یخیست که سر از آب بدر آورده است .

     اگر بتوانید همه ی آنچه را که میابید ، با برچسب های ذهنی و واژه ها نپوشانید ،‌به حسی از اعجاز در یافته ی خود میرسید . هر چیزی در آنسوی برچسبهایش ، میتواند دریچه ای باشد بسوی آن هستی یکپارچه ی آشکار نشده!

     عادت دیرین ما اینست که باهرتوجه  ، سریع به آدمها ، اوضاع و یا چیزها برچسب ذهنی یا کلامی میزنیم ، و این امر حقیقت خودما را کم عمق تر و بی جان تر کرده و باعث میشود نسبت به آن معجزه ی هستی که مارا احاطه کرده است بی حس تر شویم . برچسبهای از پیش تعیین شده که روز بروز علوم ما را گسترده تر میکنند، شاید بتوانند بر زیرکی ما بیفزایند ، اما همواره ما را از حیطه ی خرد و اشراق و  شادی و عشق و سرزندگی دور میکنند.

     بزرگترین اعجاز ، تجربه ی اصل خودتان ست ، پیش از کلام ، و پیش از اندیشه و پیش از شکل . تنها آنجاست که میتوانید برای اولین بار لمحه ای از حقیقت خود را بیابید . پیش از آن ، همه ی ما خوابگردانی توهم زده بیش نیستیم . در هر برچسبی که باشیم.


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۱ساعت 7:2 توسط هارپوكرات| |


Design By : Night